<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هیچ ...</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/</link>
<description>اندر احوالات ولایت سیلک</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 26 Aug 2008 05:13:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اندر احوالات تابستان گذراني !</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;حدود 10 روز پيش بعد از شديد شدن مچ درد و بي خيال شدن كار ، قسمت شد بريم مشهد . جاي همگي سبز نيمه شعبان اونجا بوديم . گفتيم تا دير نشده يه روايت نكته اي متفاوت بنويسيم اما هر چي خونديمش ديديم هيچم متفاوت نشده !!!  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2008 05:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ا.م.ا.ن.ت.د.ا.ر.ی</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;يه وقت هايي هست كه يكي مياد ازت مي خواد يه وسيله يا كتاب رو مدتي بهش امانت بدي ؛ دلت براي اون شخص مي سوزه ... مي گي اينم بنده ي خداست و نياز داره ، كتاب هايي رو كه مي خواد دو دستي تقديمش مي كني و كلي هم سفارش مي كني كه :&lt;BR&gt;فلاني ! اين كتاب ها به جون من بسته است يه موقع بلايي سرشون نياد ؟&lt;BR&gt;دوست ارجمندت هم بعد از كلي تشكر مي گه :&lt;BR&gt;خاطرت جمع باشه ، مثل روز اول تحويلت مي دمشون !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 Jul 2008 07:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مبعث</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;مبعث رسول اكرم (ص) بر همگي مبارك.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kashan-sialk.webphoto.ir/photos/ka563898.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Jul 2008 18:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانام وار !</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مي خوايم يه پست خانمانه بريم ! &lt;BR&gt;چند وقت پيش بعد از تحمل آفتاب سوختگي و سوزش شديد صورت مبارك تصميم گرفتيم بريم سراغ يه مشاور پوست و ... آقا جاتون خالي خانم مشاور ما را بسيار دعوا نمود كه پوستمان را زيادي راحت گذاشته ايم و به همين دليل ضعيف مانده و تحمل استفاده از صابون را هم ندارد . &lt;BR&gt;منع شديم از استفاده مواد شوينده ... « شما بايد از فلان شير پاكن استفاده كنيد ، شير پاك كن رو مي زني به صورتت مي ذاري 20 دقيقه بمونه بعدش با يه دستمال مرطوب تميزش مي كني » .&lt;BR&gt;يه مشت قرص ( كه دقيق ترش مي شه 30 عدد ) هم نوشت كه ... قابل شما رو نداره البته ، به جون خودم ناقابله : 5000 تومن . يه دونه ضد آفتاب هم نوشت برامون ... مي گم نمي شه حالا بدون ضد آفتاب زندگي كرد ؟ فوقش يه 40-50 كيلو خال و كك و مك ديگه به صورتمون اضافه مي شه ! ها ؟ چونه نزنم ؟ باشه بابا چرا مي زني ؟ خب آدم زورش مياد 17 تومن پول بده بالاي يه ضد آفتاب ...&lt;BR&gt;مشاور جان امر فرمود فردا هم بيا براي معرفي چند تا محلول براي از بين بردن حساسيت پوست صورتت . ما كه نرفتيم ، نه اينكه نخوايم ... نه ... ولي ديديم دوز ورشكستگي بالا مي ره ...&lt;BR&gt;نسخه به دست رفتيم داروخونه ... منتظر بوديم نسخه دو قلمي ما ( كه البته يه قلمش يعني ضد آفتاب رو نداشت ) آماده بشه كه يه يارو پسره ( از همين آدم ها كه احساس خوش تيپي مي كنند و به خيالشون كه خيلي آرنولد هستند ) اومد توي داروخونه ... يه چيزي تو وجود آرنولد توجه ما رو به خودش جلب كرد ... طرف پشت هر كدوم از بازوهاش يه دونه پولك هفت رنگ چسبونده بود براي جلب توجه ... &lt;BR&gt;تنها چيزي كه اون موقع به ذهنم رسيد اين بود كه اسم دختر ها به خاطر آرايش و جلب توجه بد در رفته ... اين روزا پسرها هم دست كمي از دخترها ندارند !!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Jul 2008 10:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كاداستر در كاشان</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 130%; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چند وقتي هست كه طرح كاداستر داره توي كاشان اجرا مي شه گفتيم يه كم فضولي كنيم توي اين قضيه ! از حالا هم مي گيم اين پست خيلي بلنده هر كي حالش رو نداره اصلاً شروع به خوندن نكنه !&lt;BR&gt;كاداستر مجموعه عملياتي هست كه طي اون اطلاعات جامع دفاتر املاك از دفاتر استخراج شده و به صورت اطلاعات دسته بندي شده و استاندارد وارد رايانه مي شود . مرحله ي ديگر اين عمليات تهيه ي تصوير از صفحات دفاتر و كد گذاري اين تصاوير به صورت استاندارد مي باشد و مرحله ي آخر هم پلاگ گذاري هست كه طي اون شناسه ي ثبتي قطعه زمين هاي موجود در يك پلاك تعيين و روي آنها درج شده سپس اين اطلاعات به نقشه هاي رقومي مربوطه منتقل و با استاندارد هاي موجود در كاداستر درج مي شود .&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2008 17:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر كي خون دماغ مي شه اين يه خط رو نخونه ...</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>حالا مي تونيد براي دو نفر &lt;A href=&quot;http://kashan-sialk.blogfa.com/post-58.aspx&quot; target=_blank&gt;دعا&lt;/A&gt; كنيد ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 02:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرخصي ...</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اعصاب درست و درموني ندارم براي چرند نوشتن ... &lt;BR&gt;متنفرم از خودم ... خيلي باعث تأسف هستم ... &lt;BR&gt;درد بديه ... اين تنفر از خود ...&lt;BR&gt;مي خوام مرخصي استعلاجي بگيرم ... هر چند كم عقلي درماني نداره ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kashan-sialk.webphoto.ir/photos/ka237581.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 11:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانواده ي خوشبخت ! </title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;آقاي خونه : مدير مدرسه  ، خانوم خونه : كارمند آزمايشگاه ؛ به اضافه ي سه تا فرزند كه كوچيكترين شون يه پسر تپل مپل 5-6 ساله است ؛ ما به اين مجموعه كه در همسايگي مون زندگي مي كنند مي گيم : « خانواده ي خوشبخت » ! &lt;BR&gt;يه روز داشتم مي اومدم خونه كه متوجه شدم پسر كوچولوي خانواده ي خوشبخت رفته مغازه و پفك خريده ؛ اما به محض اينكه  از دور من رو ديد يهو قيافه اش محتاط شد و سرجاش ايستاد ! بسته ي پفك رو با يه حركت سريع برد زير لباسش و مشكوكانه زل زد به من ! &lt;BR&gt;نمي دونم چرا اون لحظه حس شيطنتم گل كرد ؟! ايستادم ... قيافه اي پدرسوخته وار و مال مردم خور به خودم گرفتم و زل زدم بهش ! &lt;BR&gt;همون طور كه چشم از چشماي من بر نمي داشت آروم آروم خودش رو رسوند نزديك در خونه شون و با يه حركت سريع پريد توي حياط و در رو بست !!! &lt;BR&gt;از روزي كه اين اتفاق افتاده همش فكر مي كنم كه چه چيزي توي رفتار من باعث شد پسر كوچولوي خانواده ي خوشبخت همون لحظه ي اول اينجوري محتاط بشه ؟؟؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 10:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نازنین...</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مدتی قبل می رفتم یه مدرسه ابتدایی که توی بافت تاریخی کاشان قرار داره و هفته هایی که شيفت بعداز ظهر بودند به بچه ها ویندوز مقدماتی یاد می دادم . &lt;BR&gt;هر روزي كه مي رفتم اونجا خاطرات گذشته ام توي بافت قديمي زنده مي شد ؛ بچه هاي مدرسه رو كه مي ديدم رفتار بي ريا و بدون كبر و غرورشون باعث مي شد ياد بچگي هام بيفتم ... اما دركنار اين خاطرات خوش چيزهايي هم بود كه حالم رو از بيخ و بن مي گرفت ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; بچه هاي كلاس رو كه در سنين مختلف بودند گروه بندي كرده بودم و هر گروه با يه كامپيوتر كار مي كردند ؛ اما هر بار سراغ يكي از گروه ها مي رفتم تا درس جديد بهشون بدم دلم آشوب مي شد ؛ يه دختر مؤدب بين بچه هاي اون گروه بود كه رفتار و نگاهش شيطنتي نداشت ... هميشه ساكت بود و تلاش من براي به حرف در آوردنش تقريباً بي نتيجه مي موند ...&lt;BR&gt;نازنين ... &lt;BR&gt;نازنین واقعاً نازنين بود اما ... &lt;BR&gt;بوي لباس هاش هميشه باعث سرگيجه ام مي شد ... &lt;BR&gt;بوي ترياك ... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 18:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ياد نمي گيريم ... نمي خوايم ياد بگيريم ...</title>
<link>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همه جور جونوري توي اينترنت ديده بوديم ... از كله اسكلت گرفته تا ... اما تا به حال سوسك نديده بوديم ! اونم در حال خوردن آيكن هاي روي صفحه دسكتاپ ! فكر كنم يكي مي خواسته با اينا حال خانم هاي توي اينترنت رو بگيره ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دلش بسوزه ... ما كه از سوسك نمي ترسيم در هر حال ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt; فقط يه هفته كامپيوتر نداشتيم ... براي اينكه بلد نبوديم ويندوز عوض كنيم ؛ تازه شم نمي خوايم ياد بگيريم چه جوري ويندوز عوض مي كنند ! (قابل توجه بعــــــــــــــــــــــــــــــــــضي ها !!! )&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kashan-sialk.webphoto.ir/photos/ka891423.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 05:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kashan-sialk&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>kashan-sialk</dc:creator>
<guid>http://kashan-sialk.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
