تبليغاتX
هیچ ...
اندر احوالات ولایت سیلک

چند وقتي هست كه طرح كاداستر داره توي كاشان اجرا مي شه گفتيم يه كم فضولي كنيم توي اين قضيه ! از حالا هم مي گيم اين پست خيلي بلنده هر كي حالش رو نداره اصلاً شروع به خوندن نكنه !
كاداستر مجموعه عملياتي هست كه طي اون اطلاعات جامع دفاتر املاك از دفاتر استخراج شده و به صورت اطلاعات دسته بندي شده و استاندارد وارد رايانه مي شود . مرحله ي ديگر اين عمليات تهيه ي تصوير از صفحات دفاتر و كد گذاري اين تصاوير به صورت استاندارد مي باشد و مرحله ي آخر هم پلاگ گذاري هست كه طي اون شناسه ي ثبتي قطعه زمين هاي موجود در يك پلاك تعيين و روي آنها درج شده سپس اين اطلاعات به نقشه هاي رقومي مربوطه منتقل و با استاندارد هاي موجود در كاداستر درج مي شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 
حالا مي تونيد براي دو نفر دعا كنيد ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 6:30 قبل از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

اعصاب درست و درموني ندارم براي چرند نوشتن ...
متنفرم از خودم ... خيلي باعث تأسف هستم ... 
درد بديه ... اين تنفر از خود ...
مي خوام مرخصي استعلاجي بگيرم ... هر چند كم عقلي درماني نداره ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

آقاي خونه : مدير مدرسه  ، خانوم خونه : كارمند آزمايشگاه ؛ به اضافه ي سه تا فرزند كه كوچيكترين شون يه پسر تپل مپل 5-6 ساله است ؛ ما به اين مجموعه كه در همسايگي مون زندگي مي كنند مي گيم : « خانواده ي خوشبخت » !
يه روز داشتم مي اومدم خونه كه متوجه شدم پسر كوچولوي خانواده ي خوشبخت رفته مغازه و پفك خريده ؛ اما به محض اينكه  از دور من رو ديد يهو قيافه اش محتاط شد و سرجاش ايستاد ! بسته ي پفك رو با يه حركت سريع برد زير لباسش و مشكوكانه زل زد به من !
نمي دونم چرا اون لحظه حس شيطنتم گل كرد ؟! ايستادم ... قيافه اي پدرسوخته وار و مال مردم خور به خودم گرفتم و زل زدم بهش !
همون طور كه چشم از چشماي من بر نمي داشت آروم آروم خودش رو رسوند نزديك در خونه شون و با يه حركت سريع پريد توي حياط و در رو بست !!!
از روزي كه اين اتفاق افتاده همش فكر مي كنم كه چه چيزي توي رفتار من باعث شد پسر كوچولوي خانواده ي خوشبخت همون لحظه ي اول اينجوري محتاط بشه ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین |