تبليغاتX
هیچ ...
اندر احوالات ولایت سیلک

1.  سنجد : نماد سنجيده اقدام كردن است . قرار دادن سنجد در سفره گرايش به عقل است و احترام به تفكر و ترويج خردمندي .

 

2. سيب : نماد صحت و سلامت فرد و جامعه است كه آن را مادر يا بزرگ خانواده كنار سنجد قرار مي دهد .

 

3. سبزي : نشانه خوش اخلاقي و خرمي و شادابي است و سبزي خود شادابي ، زندگي ، سرشاري و نيكويي و طبعاً انسان خوش خلق كامكار است .

 

4. سمنو : علامت قدرت است . آدمي در كشاكش زندگي خود و مبارزه با طبيعت بايد نيرومند و قوي باشد و سمنو غذايي است بسيار مقوي و پر انرژي كه با جوانه گندم درست مي شود .

 

5. سير : سير به نشانه دست نگه داشتن از تجاوز به حقوق ديگران است و پاي از گليم خويش بيرون نكردن . سير ، نماد و نشانه مناعت طبع است .

 

6. سركه : پذيرش ناملايمات و نماد رضا و تسليم است . سركه گوياي نكته اي است از تسليم در برابر رخداد هاي ناگوار زندگي .

 

7. سماق : آخرين سين هفت سين ما ، سماق است . سماق سمبل صبر و بردباري و مبارزه براي خواسته و آرزو هاست .

 

علت اينكه همه ي اجزاي هفت سين ريشه گياهي دارند ، آن است كه انسان از خاك است و بدان باز مي گردد . سيب ، سبزه ، سمنو – كه جوانه گندم است -  سركه كه حاصل انگور است و سماق و سير همگي از زمين رسته اند ، پس از گستردن سفره ، آينه و قرآن و ظرفي آب ميان آن مي نهند .

 

منبع اين مطلب ، يه بريده روزنامه است كه يادم نيست از چه روزنامه اي بوده ! اما به احتمال زياد براي جام جم هستش .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

امروز ساعت يك و نيم بعد از ظهر بي خيال كار شديم و همراه شش نفر از همكاران زديم به دشت و  دمن ! خيلي كِيف داد ...

رفتيم توي چمن هاي ميدون جهاد كاشان نشستيم و مهمون جيب خودمون شديم !!!

خيلي مي چسبه با چند نفر مثل خودت توي يه هواي نيمه ابري بهاري بشيني به ميني پيتزا خوردن و پرحرفي كردن ...

اصلا كيف مي ده سس گوجه بريزي روي مقنعه ي كرم رنگت و با همون مقنعه چهار تا خيابون رو پياده گز كني و به جاهايي كه مي خواي سر بزني!!! از خونه كتاب گرفته تا ...

چرا يه وقتايي اينقدر زندگي رو سخت مي گيريم ؟ يه جوري كه هم خودمون اذيت مي شيم هم اطرافيان ؟؟؟ دنيا دو روز بيشتر نيست ...

مي شه خوش بود ... مي شه ... اگر سخت نگيريم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

اين چند روزه به يه نكته ي خيلي مهم پي برده ام ! اينكه ما آدم ها هر خصوصيتي داريم از همون بچگي توي وجودمون موجود بوده !

هفته اي كه گذشت هر روز بعد از ظهر با تعدادي از بچه هاي يه مدرسه ابتدايي كلاس داشتم ؛ روزهاي زوج با اول و دوم ، روزهاي فرد با سوم و چهارم و پنجم .

بعضي ها غرغرو هستند از همون اول ؛ بعضي ها در فن زيراب زني مهارت دارند ؛ بعضي ها خودخواهند و بعضي هاي ديگه رياست طلب بالفطره !!!

خانوم ؟ مائده مقنعه ما رو مي كشه ...

خانوم ؟ مه جبين نمي ذاره ما با ماوس كار كنيم ...

خانوم ؟ سوگل سر ما رو زد به كيس ...

خانوم ؟ ساناز هيچي ياد نمي گيره ما نمي خوايم توي گروهمون باشه ...

خانوم ؟ .... ( نمرديم و يه عده بالاخره فهميدند ما هم براي خودمون خانمي هستيم !!! )

راستي به نظرتون منير خاتون گوشه وبلاگ الان چه اخلاقي پيدا كرده  ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

مدتي پيش دوستي ارجمند تصميم گرفت ما رو براي برادر شوهرش خواستگاري كنه ؛ اين بنده ي كمترين هم « نه » نياوردم توي كار و گفتم « بيايد اشكالي نداره » ولي يه شرط اساسي هم گذاشتم : « اگر نه شنيدي دوستي مون كه جايي نمي ره ؟» دوستم خيلي دلش پاكه ، كلي خنديد و گفت نه ! دوستي مون ارزشش خيلي بيشتره .

خلاصه اومدن خو استگاري و رفتند ... ولي جواب منفي شنيدند به دلايلي مثل كوچيكتر بودن جناب داماد از ما ( 2 سال ) و از اون مهمتر اينكه سربازي نرفته بود ...

گذشت و دو هفته بعدش دعوت شديم براي عروسي يكي ديگه از برادرهاي شوهر دوستم ( دو تا برادر شوهر دم بخت داشت ! ) روز عروسي دسته گلي ابتياع نموديم  و به همراه دوستي ديگر در مجلس مذكور حاضر شديم ؛ توي مراسم جاري پيش از اين رو ديدم كه كلي به خودش رسيده بود . منم كلي از تيپ و قيافه اش تعريف كردم و در همين حين گفتم : « از عروس خيلي سَر هستي  » ؛ دوست عزيزمان هم نه گذاشت و نه برداشت و همچين راحت گفت  : « چي خيال كردي ؟ من جاهايي مي رفتم خواستگاري كه در نهايت خودم از همه جاري ها سر باشم !!! » .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین |