تبليغاتX
هیچ ...
اندر احوالات ولایت سیلک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

دو سه سالي بود كه اين ابوي ما تصميم داشت اون خونه ي قديمي رو بفروشه و همزمان هم براي ثبتش توي فهرست آثار ملي تلاش مي كرد . حالا بگذريم از شيطنت هاي ميراث فرهنگي كاشان و متأسفانه كم كاري اونها ( اين ابوي ما براي ثبت خونه بارها و بارها شخصاً به اصفهان و تهران مراجعه كرد و نتيجه همه دوندگي هاش فاكس هايي بود كه از ميراث فرهنگي تهران براي كاشان فرستاده مي شد تا اينكه بالاخره خسته شد و بقيه ي كارها رو گذاشت به عهده ي ميراث فرهنگي بلاد  سيلك ، الان دو ساله كه خونه داره ثبت مي شه مثلاً ! )

در حين همين دوندگي ها بود كه راه به راه خريداران ( ؟! ) براي بازديد خونه مي اومدند . افرادي كه اغلب قيافه شان به آدميزاد نمي خورد ! اوّلين جايي هم كه اين به اصطلاح خريداران سراغش رو مي گرفتند حوضخانه بود .

 اين طرح كه از روي يكي از ديوار هاي حوضخانه ترسيم كرده ام ( البته چشماتون رو درويش كنيد )

و اين عكس كه البته كيفيتش خوب نيست ( با كلي دست كاري توي فتوشاپ و حذف زمينه اش تازه يه كم واضح شده )

ولي اگر دقت كنيد دو تا اژدها رو توي اون تشخيص مي دهيد ؛ از جمله چيز هايي بود كه نظر اونها رو به شدت جلب مي كرد .

 نمي دونم ظرف توي دست فرشته ها با حوض وسط حوضخونه چه ربطي داشت اما ...... بگذريم  .....!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

به خاطر وجود خرابه هاي زياد ، تعداد شغال هاي مناطق قديمي ساز كاشان روز به روز افزايش پيدا مي كنه ! حتي چندي پيش توي مسجد و حسينيه زينبيه واقع در خيابان فاضل نراقي يه شغال دو جاي مسجد رو به گند كشيده بود و بعد از جستجوي زياد بالاخره توي آشپزخونه هيأت به دام افتاد .

همه جا رسمه كه از شهرداري درخواست جمع آوري سگ هاي ولگرد رو مي كنند اما ساكنان بافت قديمي كاشان بايد درخواست جمع آوري شغال هاي ولگرد رو بكنند ( چقدر هم برو بچه هاي شهرداي كاشان گوش شنوا دارند ! ).

 

نمي خوام نيروي انتظامي رو متهم به كم كاري بكنم احتمالاً اونها واقعا مقصر نيستند ؛ پيش از اين بافت قديمي شهر مأواي انواع و اقسام معتاد ها و فروشندگان مواد مخدر بود ( الان نمي دونم وضعيتش چه جوريه ) . گاهي كه ديگه واقعاً سروصداي ساكنان منطقه در مي اومد نيروي انتظامي دست به كار مي شد و چند تا از مواد فروش ها رو دستگير مي كرد يا حداقل فراري مي داد . حتي يادمه يه بار براي دستگيري يه نفر چند شب بالاي پشت بام يكي از زيارت هاي خيابان فاضل نراقي كشيك مي دادند ؛ اما به خاطر ويژگي بافت از جمله تنگي معابر كه گاهي يك نفر فقط امكان عبور از كوچه رو داره ، پيوسته بودن پشت بام خانه ها به طوري كه يك شخص به راحتي مي تونه از يك محله به محله ديگه فرار كنه و حتي امكان پنهان شدن توي اتاق هاي متعدد و گاهي مخفي منازل اين مناطق ، برقراري امنيت رو واقعاً با مشكل مواجه مي كنه .

و البته ... البته ... نبايد از موتوري هاي ذليل مرده اي گذشت كه هميشه در حال شيطنت هستند . سال هاي آخري كه توي اون محله قديمي زندگي مي كرديم محض ترساندن موتوري هاي مزاحم يه چاقو گذاشته بودم توي كيفم كه اين حمل چاقو تبديل شد به يه عادت ( حالا نگيد كه همه جاي شهر موتوري ها اذيت مي كنند ؛ به عنوان يه دختر مي گم كه خيلي تفاوت وجود داره بين اين كه  شما هر روز و هر روز با كلي ترس و لرز كوچه تون رو طي كنيد  با اينكه در طول مدتي حدود دو سال اصولاً مزاحمي نداشته باشيد !!! سال پيش بود كه بين مطالب وبلاگ يه دختر دانشجوي اهل تهران يه ليست ديدم حاوي چيزهايي كه ازشون مي ترسيده ؛ يكي از همين  چيزها ، موتوري ها و كوچه هاي خلوت و تنگ محله هاي قديمي كاشان بوده !!!)

 

و ....... ( نترسيد ديگه نمي خوام بد بگم ) مورد آخر همين نقطه چين هستش !( اين نقطه چين يعني بعضي ديدني هاي خونه هاي قديمي كه هيچ جوري نمي شه وجودشون رو اثبات كرد ، هيچ جوري هم نمي شه وجودشون رو انكار كرد ! بنابراين ما هم چيزي نمي نويسيم درباره شون !!! )

كجا بابا ؟ هنوز دو تا پست ديگه مونده ......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

درخواست همياري از کليه هموطنان براي دفاع از حق بودن 

http://labgazeh.parsiblog.com/-327259.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

 

فكر كنم خيلي خشن به نظر بياد كه يه دختر مسؤول شكار موش هاي خونه باشه ! ولي يكي از وظايف من توي اون خونه قديمي شكار موش ها بود كه به دليل خشتي بودن ديوار ها تعدادشون به شكل وحشتناكي زياد بود .( گاهي سه تا موش يه جا توي تله خدابيامرز مي شدند ) .هر بار هزينه ي نسبتاً زيادي بابت خريد پلت هاي آماده ( يه نوع مرگ موش ) مي پرداختيم ( البته گاهي كه ديگه روم نمي شد برم داروخونه اي كه اون سم رو داشت ، شخصاً با سيانور دست به كار مي شدم ! )

 خونه هاي بافت تاريخي كاشان اغلب مشاع هستند و به همين دليل كساني كه توي اونها زندگي مي كنند اگر مجبور نشوند به فكر تعمير خونه نيستند . ضمن اينكه تعمير اين قبيل خونه ها به راحتي امكان پذير نيست . غير از هزينه هاي زياد ، دشواري حمل مصالح و .... به خاطر پيوسته بودن ستون ها و مشترك بودن پايه ها و ديوار ها ، تخريب يكي از اتاق ها ممكنه باعث خراب شدن اتاق هاي ديگه يا حتي فرو ريختن قسمتي از منزل همسايه بشه .

 حتي براي فراهم كردن امكاناتي از قبيل لوله كشي آب و... هم در اين مناطق مشكل ايجاد مي شه شايد جالب باشه بدونيد زير اغلب كوچه هاي محله هاي قديمي كاشان خاليه و هر لحظه اين امكان وجود داره كه به خاطر سست شدن پايه ها و سقف يه زير زمين قديمي ، شما همراه آسفالت كوچه سقوطي 3-4 متري به داخل زير زمين مذكور داشته باشيد .

اگر كاشاني باشيد و اهل سر زدن به محله هاي قديمي ، احتمالاً بارها و بارها شاهد فروريختن آسفالت قسمت هاي مختلف خياباني بوده ايد كه چند سال پيش حوالي مسجد جامع احداث شده .

اين يعني با وجود ساخت و ساز هاي غير اصولي كه توي ايران انجام مي شه ، بافت قديمي حتي به درد صاف كردن و نوساز شدن هم نمي خوره ! حتي اگر اين خونه ها كاملاً از خاك پر شوند ( كاري كه اغلب براي ساخت خونه هاي جديد در اين مناطق انجام مي شه ) باز هم دچار فرو نشست مي شوند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

1ـ ولادت حضرت معصومه ( س) رو تبريك عرض مي كنيم .

2ـ آقا اعتراض وارد نيست !

3ـ به اندازه ي كافي بقيه دوستان به مسأله ميراث فرهنگي و اهميت بافت تاريخي در جذب گردشگر مي پردازند بنابراين اين بنده ي كمترين به اون بخشي مي پردازم كه بقيه كمتر بهش پرداخته اند .

4ـ رفت و آمد صرف به بافت تاريخي ، براي شناخت و آشنايي با مزايا و معايب اون كافي نيست . بايد توي هر دو تا قسمت شهر زندگي كرده باشي تا بتوني در موردشون قضاوت كني .

5ـ من دشمني اي با بافت تاريخي ندارم اما ميزان مشكلاتي كه باهاش دست و پنجه نرم كرده ام اونقدر زياد بوده كه ديگه رغبتي براي بازديد از خونه هاي تاريخي بلاد سيلك ندارم ؛ حتي در طول دو سال گذشته به خونه ي قديمي خودمون هم سر نزده ام !

6ـ خونه اي كه ما توش زندگي مي كرديم دو تا چاه داشت كه هر كدومش يه طرف خونه بود . هيچ كدوم رو هم نمي شد پر كرد چون مادرم معتقد بود خوب نيست چاه توالت با چاه فاضلاب يكي باشه . چاه فاضلاب اصلي خونه تا به حال نياز به خالي كردن پيدا نكرده ! در حقيقت از اين چاه در گذشته ها آب آشاميدني  مي كشيده اند . نمي دونم شنيده ايد يا نه ، به اين جور چاه ها در قديم مي گفته اند : « دو دَلو » .

درسته كه چاه هاي فاضلاب محل زندگي سوسك هاست ، ولي سوسك هايي كه توي محل زندگي ما بودند اغلب از درز ديوار ها و شكاف ها بيرون مي اومدند ؛  در حقيقت اصلاً به چاه فاضلاب وابستگي نداشتند !

غير از سوسك ها مارمولك هايي وجود داشتند كه خيلي راحت سوسك هاي درشت رو شكار مي كردند و مي خوردند !

درسته كه اين جور مسايل جزيي از خونه هاي قديمي هستش ، ولي ساكنان اين خونه ها چه فرقي دارند با بقيه كه تا يه مارمولك يه سانتي مي بينند جيغ بنفششون گوش فلك رو كر مي كنه ؟؟؟

راستش منم تا يكي دو سال پيش اگر كسي به بافت تاريخي چپ نگاه مي كرد حسابي از خجالتش در مي اومدم ؛ اما وقتي اومديم توي اين خونه ي نوساز ، تازه  فهميدم زندگي يعني چي ؟

من از معماري سنتي و طاق هاي ضربي اتاق ها بدم نمياد . اتفاقاً هميشه دوست داشتم بشينم زير درخت انجير بزرگ حياط و نماهاي خونه رو بكشم ! اما شرمنده ام كه اين حرف رو مي زنم ، شايد ناراحت بشيد ولي جناب ايليا ! شما از يه نكته ي مهم غافل هستيد ؛ در گذشته ساكنان اين جور منازل نوكر و كلفت داشته اند ، اما الان همه ي مسؤوليت هاي داخل خونه به عهده ي خانم هاي ساكن خونه است . شما بزرگي و باحالي خونه رو مي بينيد اما من كمر درد ناشي از جارو كردن و تميز كردنش رو !

شما معماري زيبا و اتاق 50 متري پذيرايي رو مي بينيد ، اما يادتون مي ره كه وقتي قراره مهمون بياد خانم هاي خونه مجبورند از كلي پله مدام بالا و پايين برن تا مقدمات پذيرايي رو فراهم كنند !

7ـ اين بنده ي كمترين هنوز سه چهار تا پست ديگه مي خوام بنويسم ، پس هر چي دلتون مي خواد لنگه كفش نثارم كنيد ( فكر كنم ريختن خونم رو بعد از خوندن بقيه پست ها مباح اعلام كنيد !) اما در هر حال .... مهم اينه كه من حرفم رو بزنم !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

هيچ وقت فراموش نمي كنم كه چند شب متوالي به خاطر صداي ناشناسي از خواب بيدار مي شدم و بالاخره بعد از چند شب بي خوابي پي بردم كه  يه مار زنگي از زيرزمين راهش رو مي كشه و مياد پشت در اتاق ما سر و صدا مي كنه !

آخرين باري كه اين مناطق رو سمپاشي سراسري كردند بر مي گرده به قبل از انقلاب . اثر سمپاشي مذكور به خاطر نوع سم استفاده شده ( د. د. ت ) تا حدود سال 70 باقي مونده بود و ميزان جانوران موذي اين مناطق خيلي كم بود . اما در طي سال هاي اخير با از بين رفتن آخرين اثرات سمپاشي تعداد مار و عقرب هاي بافت قديمي به شدت افزايش پيدا كرد .از دو سال قبل به اين طرف فقط دو تا سوسك توي اين خونه ي نوساز كه الان ساكنش هستيم ديده ام كه اونها هم اصلاً حال فرار كردن نداشتند ! اما توي اون خونه ي قديمي در طول يك شب صد ها سوسك بيرون مي اومدند و از سر و كله ات بالا مي رفتند ! ( آدم ياد قيلم موميايي مي افتاد )

از شما چه پنهون كه اين ابوي ما مقداري سم د.د.ت داشت كه البته فاسد شده بود اما وقتي ديد مار و عقرب هاي خونه دارند خيلي زياد مي شوند ازش استفاده كرد . هر كس نديده باشه من اثرات وحشتناك اين سم رو ( حتي زماني كه فاسد شده بود ) ديده ام . بعد از استفاده از د.د.ت جوجه كبوتر هايي كه از تخم خارج مي شدند  ناقص بودند ( جمجمه بعضي هاشون كامل نبود و ضايعات پوستي عجيبي داشتند ) نمي خوام بگم از سمّي استفاده كنند كه محيط زيست آسيب ببينه و براي انسان ها هم خطرناك باشه ، ولي تا اين حد بي خيالي هم خوب نيست . آخرين سالي كه توي اون خونه ي قديمي زندگي مي كرديم به هر جا نگاه مي انداختي يه مار زرد يا خاكي رنگ مي ديدي .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

مي خوام توي چند تا پست از خجالت بافت قديمي و تاريخي كاشان در بيام . از حالا هم مي گم كه اگر بعد از خوندنش احساس كرديد دارم جفا مي كنم ، حق اعتراض داريد ولي اعتراضتون در هر حال وارد نيست! ( البته ببخشيد ها ؟ )

خب اينجانب حدود 22 سال توي يكي از همين خونه هاي قديمي زندگي كرده ام و بدون رودربايستي مي گم كه بافت قديمي كاشان حتي به درد صاف كردن هم نمي خوره !

خونه اي كه ما توش زندگي مي كرديم از دوره ي زنديه بود و با 540 متر زير بنا توي يكي از كوچه هاي خيابان فاضل نراقي ( اطراف خيابان علوي ) قرار داشت .

بچگي خوبي رو توي اون خونه سپري كردم يه محيط بزرگ و پر از رمز و راز كه سالها منتظر بوده تا يه بچه ي تخس رازهاش رو كشف كنه !

باغچه هاي بزرگي كه انگار ساخته شده بودند براي گِل بازي ! يه حوض بزرگ پر از كرم هاي درشت ( ماهي مثلاً ) به اضافه ي يه لنگه كفش پاره و يه نخ ( در نقش قلاب ماهيگيري ) سرگرمي  بعد از ظهر هاي ما رو تشكيل مي دادند ! اما هر چقدر كه بزرگتر مي شديم سرگرمي ها جايشان را به مشكلات مي دادند . بچه كه بوديم نمي فهميديم چرا هر وقت پيرزن همسايه به خونه ي ما مياد تا به وسيله ي تلفن با دخترش حرف   بزنه ، مادرم با پنبه و الكل مي افته به جون گوشي تلفن ! اما بزرگتر كه شديم فهميديم بيماري سل عامل اين رفتارش بوده !

توي محله هاي قديمي چيزي به اسم بهداشت وجود نداره يا خيلي كم رنگه . بعضي افراد سالخورده يا مهاجران افغاني كه دراين مناطق زندگي مي كنند دچار سل هستند .

بيماري هاي پوستي از مشكلات ديگه اي هست كه توي اين مناطق وجود داره . گرد و غبار ناشي از خشت و گلي بودن خانه ها ، وجود پرندگاني مثل كبوتر كه توي سوراخ ديوارهاي اين مناطق زندگي مي كنند و عواملي از اين قبيل اين نوع بيماري ها رو افزايش داده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

 دو هفته پيش بود ... سفري بي گمان همراه با بروبچه هاي دانشگاه ، به قم و جمكران قسمتمان شد ...

اولين و آخرين بار 18 سال پيش به زيارت حضرت معصومه رفته بوديم و دو هفته پيش براي اولين بار مسجد جمكران را از نزديك ديديم .

دلمان مي خواهد باز هم برويم ! آخه خيلي خوب بود . بين راه به ياد يك نفر هم افتاديم ... آقاي فرشباف استاد آمار و احتمال دانشگاه آران و بيدگل كه بر اثر سانحه تصادف در اين جاده فوت كرد ؛ خدايش بيامرزاد...استاد خوبي بود . 

عنوان مطلب هم يعني اينكه : وقتي مي رفتيم توي ماشين روضه ي هفته اول محرم پخش مي شد ؛ وقتي     برمي گشتيم : آخه چي مي شد فــــــــــــــــــــــــــريبا ... دل تو مي شد شــــــــــــــــــــــــــكيبا !!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

مي گن توي دادگاه زني كه مادر و همسر دو مقتول حادثه بوده در تقاضاي قصاص مردد بوده اما وقتي چاقوي خون آلود رو براي قاضي ميارن يكدل مي شه و تقاضاي قصاص شدن دامادش رو مطرح مي كنه .

كاشوني هاش فهميدند منظورم كدوم قضيه است ؛ مدتي پيش مردي به محض گرفتن مرخصي از زندان به خانه ي پدر زنش مي رود ، با بالا رفتن از ديوار وارد خانه شده ، بعد از كشتن پدر همسرش و وارد كردن ضربه هاي متعدد چاقو به همسرش و در آخر بريدن سر او منتظر رسيدن نيروي انتظامي مي ماند ؛ پس از دستگيري هم اعتراف مي كند كه از كارش اصلاً پشيمان نيست !

مي گويند قاتل چند سال پيش با دختر خانواده ازدواج كرده بود اما پدر خانواده به دليل اخلاق بد دامادش و كتك خوردن عروس در همان دوران نامزدي ، اجازه ي شروع زندگي مشترك را به آنها نداده و خواستار طلاق گرفتن دخترش بوده ؛ عروس خانم هم براي مجبور كردن داماد به طلاق ، مهريه اش را به اجرا گذاشته بود كه داماد به همين دليل شش ماه در زندان به سر مي برد اما به محض گرفتن مرخصي چند روزه از مسؤولان زندان ، سراغ همسر و پدر همسرش مي رود و آنها را مقابل چشمان ساير اعضاي خانواده از جمله دو كودك به قتل مي رساند .

مي گويند حكم قصاص داماد ناخلف قاتل صادر شده و ....

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین |