تبليغاتX
هیچ ...
اندر احوالات ولایت سیلک

كــــــــــــــي ميگه نمي شه سربازي رو خريد ؟؟؟؟ بعـــــــــــــــــــــــــــــــــضي ها با 5-6 ميليون سبيل

 

بعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــضي هاي ديگه رو چرب مي كنند و راحت كارت معافيت مي گيرند !!!

 

مثل .............

 

اي بابا انتظار نداريد كه زيراب اقوام محترم رو ( كه جزء بعضــي هاي دسته اول هستند ) بزنيـــــــــم ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

چيه ؟ چرا اينجوري نگاه مي كني؟ خب من عجله داشتم مي خواستم زودتر عيد رو تبريك بگم حرفيه ؟؟؟؟

                                                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

آقا كسي اين ورا داره يه سيصد تومن به ما قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرض بده ؟؟؟؟

مي خوايــــــــــــــــــــــــــم بريـــــــــــــــــــــــــــم گواهينامـــــــــــــــــــــــه بخريم !!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین | 

هفته ي دفاع مقدس هيچي براي من يكي نداره غير از خاطرات وحشتناكي كه دلم نمي خواد ديگه هيچ وقت تكرار بشه .

نمي خوام پستوهاي تاريك و نمور زيرزمين يه خونه ي 250 ساله رو به ياد بيارم كه پناهگاه ما بود توي    شب هاي سرد زمستوني .

من نمي خوام به ياد بيارم  كه وسط تماشاي يه كارتون پنج بار آژير قرمز پخش شد و ما هر بار از ترس پناه مي برديم به زيرزمين .

من نمي خوام به خاطر بيارم كه با بقيه ي بچه هاي كلاس اولي ، وحشتزده پناه برده بوديم زير راه پله هاي مدرسه در حالي كه بچه هاي بقيه ي كلاس ها مجبور بودند توي كلاسشون بمونند چون زير راه پله مدرسه جاي كافي براي اونها وجود نداشت . كلاس هاي تاريكي كه پشت پنجره هاش كيسه هاي ماسه روي هم چيده شده بود .

من نمي خوام صداي آژير آمبولانس هايي رو به ياد بيارم كه زخمي هاي ناشي از بمباران رو جابه جا         مي كردند ؛ هنوز هم وقتي صداي آمبولانس مي شنوم استرس شديدي پيدا مي كنم .

چرا ما ايراني ها اينقدر بد بخت هستيم ؟؟؟ چرا هيچ وقت توي ايران صلح و آرامش وجود نداره ؟؟؟ چرا حق مردم ايران نيست كه توي آرامش و رفاه زندگي كنند ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط بنده ی کمترین |