![]() |
![]() |
|
| اندر احوالات ولایت سیلک |
|
شعبان .... ما رو يادِ .... يه عالمه عروسي مي اندازه ..... ..... يه عالمه ترقه ! ( چهارشنبه سوري توي كاشان آخرين چهارشنبه سال نيست ، بلكه نيمه ي شعبانه ! ) يه عالمه .... شيريني مي خوريم البته يواشكي يه جوري كه والده محترمه ي مكرمه نفهمه ( هر سال نذر داره نيمه شعبان شيريني به ملت بده ما هم ( اين ما ، يعني ما بروبچه هاي خونه ) يه شبيخون مي زنيم به شيريني ها . ( هر چند خودش براي پيشگيري بهمون شيريني مي ده ولي از قديم گفتن مال دزدي يه مزه ي ديگه اي داره ! اون هم شيريني مخصوص چنين روز خوب و عزيزي ) . شعبان ما رو ياد يه عالمه ترافيك مي اندازه .... ياد پياده روي اجباري كه نصيبمون مي شه ( حالا كاش پياده روي معمولي بود اما اين پياده روي كه هر لحظه يه دونه ترقه يا سيگارت دور و بر آدم منفجر مي شه چندان خوشايند نيست ) اصلاً آقا جون من اگه نخواسته باشم برم خيابون لامپ هاي رنگي ببينم بايد چيكار كنم ؟؟؟ ............ وا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا.......... چه معني داره دختر شب توي خونه تنها بمونه ؟؟؟؟ خوبيت نداره .... خطرناكه .... اگه يكي مثلاً دزد بياد توي خونه تو مي خواي چيكار كني دست تنها ؟؟؟؟ ( اينم دلايل والده مكرمه ماست براي قانع كردن اين بنده ي كمترين كه دنبالشون از خونه برم بيرون ! ) ما هم حوصله چونه زدن نداريم بنابراين سر مبارك را مي اندازيم پايين و مثل بچه ي خوب دنبالشان مي رويم آخر شب هم با كلي سر درد بر مي گرديم خونه ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط بنده ی کمترین |
|
|
ولو بوديم در برنامه هاي ملعون مريخ واره كه برنامه اي توجهمان را به خودش جلب كرد . شبكه ي VOA يا همان صداي آمريكا و مستندي درباره سونامي مرگبارچند سال قبل . عامل جذب ما به اين برنامه تشريح دلايل علمي اين اتفاق بود ، اما بعد از دلايل علمي نوبت رسيد به گفتگو با شاهدان اين ماجرا و آنهايي كه نجات يافته بودند. در اين ميان درباره سه تا بچه هم صحبت شد كه نجات پيدا كرده بودند . به خيال اينكه همه اين بچه ها از همان منطقه انتخاب شده اند گوش تيز كرديم اما تنها چيزي كه مدام مي شنيديم اين بود : « اون بچه با سر بلوندش ... اون بچه با سر بلوندش ....» . كاردمان مي زدي خونمان در نمي آمد . انگار اين همه بچه كه با كله سياه كشته شده اند هيچ اتفاق مهمي نبوده و تنها چيز مهم نجات دو تا بچه بوده كه كله شون بلوند بوده . يك لحظه ياد مجله مرحوم « ايران جوان » افتاديم ! يادمان مي آيد نامه هايي ازيك دختر ايـراني چــاپ مي كردند تحت عنوان «زير پوست غرب » ، كه وقتي درباره شهريه دانشگاهها و ساير امكانات غرب نوشته بود به اين موضوع هم اشاره كرده بود كه در كشور هاي اروپايي رنگ روشن مو و چشم ها تاثير زيادي در گرفتن تخفيف براي شهريه يا حتي باز كردن حساب براي كارت اعتباري در بانك ها دارد. اصلا اين چيزا به من چه ؟؟؟ راستي مريخ واره با ماهواره فرق داشته بيد يه موقع اشتباه نگيريد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط بنده ی کمترین |
|
|
خب چي بگم ؟ خيلي پشيمونم !!! پشيمونم از اينكه توي دوره قبلي انتخابات مجلس شركت نكردم !!! چون الان كساني رفتن توي مجلس شوراي اسلامي و چيزهايي رو تصويب مي كنند كه باعث حرص خوردن آدم مي شه . خب آره يه كمي هم تقصير نامزد هاي سابق ( نماينده هاي فعلي ) بود ؛ آره بابا تقصير خودشون هم بود ، اگه اين نامزد ها يه كم پول بيشترترتري براي رأي ها مي دادند شايد منم وسوسه مي شدم و شركت مي كردم توي انتخابات و چون خيلي بد جنس هستم به اوني كه رأي من رو خريده بود رأي نمي دادم !!! اون وقت بيشتر اين بعضي ها الان توي مجلس نبودند و منم يه ده هزار تومن كاسبي كرده بودم ! يه وقت هايي آدم خر مي شه و يه كارهايي مي كنه كه ...... هيچي ديگه بعدش پشيمون مي شه اساسي ! چرا من توي انتخابات شركت نكردم ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط بنده ی کمترین |
|
|
قابل توجه همه ي برو بچه هايي كه : چشم ندارند ما رو ببينند و مي خوان سر به تن ما نباشه ؛ همه ي اونهايي كه يه زماني ما رو آدم حساب كردند ؛ همه ي اونهايي كه ما رو آدمي تخس و شر مي بينند ؛ همه ي اونهايي كه چون خودشون فرشته اند ما رو هم فرشته مي بينند ؛ همه ي اونهايي كه كچل شدند از بس به ما گفتند : برو سراغ روزنامه نگاري اما ما نشنيديم ، يا در واقع شنيديم ، اما خودمون رو زديم به اون راه و بهانه هاي بني اسراييلي آورديم . (هر كس ديگه بود تا الان با كله رفته بود سراغ خبر نگاري ! ولي باس ببخشيد ، شرمنده ، چون من اصلا بچه حرف گوش كني نيستم ) . و ............. همه ي همه هاي ديگه : بنگاه چرت و پرت پراكني اين بنده ي كمترين افتتاح شد ! هيچي ديگه ، همين ! خب باشه يه توضيح اضاف هم مي ديم كه : اينجا شيريني ميريني خبري نيست بي خود دلتون رو صابون نزنيد ! ما يه صناري ته جيبمون داريم كه تا حالا قولش رو به خيلي ها داده ايم پس نمي تونيم باهاش شيريني بخريم وبه مناسبت افتتاح وبلاگمون تعارف كنيم به جناب عالي . در ضمن يحتمل داراي شصتاد گانگي شخصيتي هم هستيم پس راحت حرفمون رو مي زنيم بعد هم مي زنيم زيرش حالا مديران بلاگفا بيان يقه ما رو بگيرند ، من چيكاره بيدم ؟؟؟؟ يا به قول معروف : ديوار حاشا بلنده ! نمي دونم توي اين يه وجب جا چي مي خوام بنويسم؟ ولي قطعا سر و كله ي چند تا موضوع اصلا اين ورا پيدا نخواهد شد : دل و قلوه و پاچه خواري ! مي گن يه وبلاگ خوب بايد حاصل قلم صاحب وبلاگ باشه ، منم سعي مي كنم ولي گاهي آدم يه چيزهايي مي خونه كه دوست داره جيغ بزنه و اون ها رو براي همه تعريف كنه ؛ هر وقت خواستم اين جوري جيغ بزنم و مطلبي رو بگم حتما منبع اون رو هم مي نويسم كه حاصل قلم خوري نكرده باشم ! حالا فعلا... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط بنده ی کمترین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
هیچ ...( فتوبلاگ من ) پارس قرآن ( دانلود قرآن مجازي ) كتابخانه ي مجازي قفسه دانلود كتاب كاشان لينك آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|